السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1377
تعليقات نقض ( فارسى )
پس عرق حسد و عصبيّت او در حركت آمده آغاز افساد كرد و بابو بكر گفت كه بايد بعلي بن ابى طالب بگوئى كه در اين وادى شيران و گرگان بسيارند و ما از شرّ ايشان ايمن نيستيم و احتياط آنست كه ما از دهنهء اين وادى بيرون رويم و بر بالاى آن وادى برآئيم تا از ضرر سباع ايمن باشيم تا آسيبى از سباع بما نرسد و غرض عمرو عاص از اين سخن نصيحت نبود بلكه مقصودش آن بود كه چون ايشان بر بالاى وادى برآيند اصحاب آن وادى از حركات و اصوات ايشان متنبّه شوند و بر ايشان تازند تا چنان كه او و يارانش مغلوب آن طايفه شدند علىّ بن أبى طالب نيز مغلوب شود و او را بر ايشان مزيّتى نباشد و در باب نصرت و ظفر بر آن طايفه افتخار حاصل نشود چون ابو بكر اين حال را به آن حضرت عرض كرد شاه اوليا اصلا التفات بگفتار او نكرد و از مقولهء او اعراض نمود ، عمرو همين حكايت بعمر بن خطّاب باز گفت و عمر همين حال را بعرض آن حضرت رسانيد التفات بگفتار او نيز نكرد و آنچه مقتضاى رأى آن حضرت بود عمل مينمود و در روز فرود ميآمد و در شب ميرفت تا اوّل صبح خود را به آن جماعت رسانيد و بىخبر بر ايشان تاخت و با ايشان آغاز جنگ فرمود و بعنايت الهى و بركات انفاس حضرت رسالت پناهى بر ايشان غالب شد بعضى از ايشان را مقتول ساخت و بعضى را اسير گردانيد و در سلاسل كشيد و از اين جهت اين غزوه را ذات السلاسل خوانند و همهء مالهاى ايشانرا غارت كرد . و چون آن صفدر مظفّر و منصور گشت و متوجّه مدينه شد در وقتى كه نزديك مدينه رسيد سيّد عالم ( ص ) باستقبال امير المؤمنين ( ع ) از مدينه بيرون آمد و چون چشم شاه اوليا بر چهرهء منوّر سيّد انبيا افتاد از مركب فرود آمد و ركاب آن حضرت را بوسه داد حضرت رسالت ( ص ) در حقّ او دعا فرمود و تحسين او نمود و از غايت فرح فرمود كه : يا علي لو لا أن أشفق أن تقول فيك طوائف من امّتي ما قالت النصارى في المسيح لقلت فيك اليوم مقالا لا تمرّ بملأ منهم الّا أخذوا التراب من تحت أقدامك ، اركب فانّ اللّه و رسوله عنك راضيان .